فرایند تحلیل سلسلهمراتبیanalytical hierarchy process, AHPواژههای مصوب فرهنگستانفرایند توصیف و اولویتبندی گزینههای بدیل آینده در بافت فرانامه و روشهای آیندهپژوهی مربوط به آن با استفاده از شبکۀ سلسلهمراتبی متـ . فرایند تحلیل پایگانی
وشاحلغتنامه دهخداوشاح . [ وِ ] (ع اِ) شمشیر. (المنجد) (اقرب الموارد).- ذوالوشاح ؛ شمشیر عمربن خطاب رضی اﷲعنه . (ناظم الاطباء). رجوع به وشاحة شود.|| قوس . کمان . (المنجد) (اقرب
وشاحلغتنامه دهخداوشاح . [ وَش ْ شا ] (ع ص ) موشِح . زاجل . زجال . تصنیف سرای . حراره گوی .کاری ساز. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به زاجل شود.
وشاحلغتنامه دهخداوشاح .[ وُ / وِ ] (ع اِ) اِشاح . حمیل یعنی دو رشته ٔ منظوم از مروارید و جواهر مختلف الالوان که بر یکدیگر پیچیده زنان از گردن تا زیر بغل آویزند، یا آن دوالی است
وشاحفرهنگ انتشارات معین(و یا وُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - حمایل ، پارچة رنگین و زینت شده ای که به شانه و پهلو حمایل کنند. 2 - شمشیر، کمان . ج . وشائح .
کشاحلغتنامه دهخداکشاح . [ ک ِ ] (ع اِ) داغ پهلوی ستور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (مص ) مکاشحة. رجوع به مکاشة شود.
وشاحةلغتنامه دهخداوشاحة. [ وِ ح َ ] (ع اِ) شمشیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به وشاح شود.
شاحنلغتنامه دهخداشاحن . [ ح ِ ] (ع ص ) پُر. گویند: مرکب شاحن ؛ ای مشحون ، چون کاتم بمعنی مکتوم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
شاحملغتنامه دهخداشاحم . [ ح ِ ] (ع ص ) پیه خوراننده . (منتهی الارب ). || پیه فروش . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || پیه دارنده . (منتهی الارب ).
شاحیلغتنامه دهخداشاحی . (ع ص ) گشاده دهان . گویند: جاء الخیل شواحی ؛ یعنی دهان گشاده آمدند اسبان . (منتهی الارب ).