شلدونلغتنامه دهخداشلدون . [ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سیمکان شهرستان جهرم . سکنه ٔ آن 171 تن . آب آنجا از چشمه . محصول عمده ٔ آنجا غلات ، برنج ، خرمالو و لیمو. صنایع دستی زنان گ
شلدارلغتنامه دهخداشلدار. [ ش َ ] (اِ مرکب ) ملچ . ملج . نارون . (یادداشت مؤلف ). ملیچ . ملیج . لروت . لونگا. (از جنگل شناسی ج 1 ص 210). رجوع به مترادفات کلمه شود.
شلدانلغتنامه دهخداشلدان . [ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گله دار بخش کنگان شهرستان بوشهر. سکنه ٔ آن 300 تن . آب آنجا از چاه . محصول عمده ٔ آنجا غلات و تنباکو و پیاز است . (از ف
شلدانلغتنامه دهخداشلدان . [ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بوشگان بخش خورموج شهرستان بوشهر. سکنه ٔ آن 183 تن . آب آنجا از چاه . محصول عمده ٔ آنجا غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران