وجدانمندیconscientiousnessواژههای مصوب فرهنگستانگرایش به نظم و مسئولیت و سختکوشی که در «الگوی پنج بُعد کلانِ شخصیت» یک سوی طیف تفاوتهای فردی به شمار میآید
دانشمندفرهنگ مترادف و متضادحبر، حبل، حکیم، خردمند، دانا، دانشور، عارف، عالم، علامه، فاضل، فرجاد، فرهیخته، فقیه، لبیب، متبحر، محقق، مطلع ≠ ناپارسا
دانشمنددیکشنری فارسی به انگلیسیauthority, erudite, literate, learned, lettered, man of letters, pundit, savant, scholar, well-informed, wise