فشردهساز پُرفشارhigh-pressure compressor, HPC, HP compressor, N2 compressor, N2, high-speed compressor, N3واژههای مصوب فرهنگستانردیفهای پایانی پرههای فشردهساز در موتورهای توربینی چندمحوره که بهوسیلة پرههای توربین فشارقوی با سرعت بسیار زیاد به حرکت درمیآیند
بتن بالاعملکردhigh-performance concrete, HPCواژههای مصوب فرهنگستانبتنی که از نظر عملکرد و یکنواختی، الزامات موردنظر را برآورده میکند؛ الزاماتی که دستیابی به آنها با روشهای متداول و با استفاده از اجزای تشکیلدهنده و شیوههای
گوشبانhearing protection device, HPD, ear defenderواژههای مصوب فرهنگستانوسیلهای حفاظتی که با پوشاندن گوش یا بستن مجرای گوش بیرونی خطر اُفت شنوایی نوفهزاد را کاهش میدهد متـ . محافظ شنوایی hearing protector محافظ گوش ear prot
وجاحلغتنامه دهخداوجاح . [ وَ ] (ع اِ) اجاح . پرده و پوشش . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (مهذب الاسماء). || سنگ تابان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). |
احوجلغتنامه دهخدااحوج . [ اَ وَ ] (ع ن تف ) محتاج تر. حاجتمندتر. نیازمندتر. اعوز. اعدم . || فقیر که هیچ ندارد.
احلغتنامه دهخدااح . [ اَح ح / اُح ح ] (ع مص ) سرفه کردن . (منتهی الارب ). صوتی است که دلالت بر درد و بیماری سینه کند. گویند اَح ّ الرّجل ؛ هنگامی که سرفه کند. (تعریفات ).
احجلغتنامه دهخدااحج . [ اَ ح َج ج ] (ع ص ) رأس احج ؛ سری سخت . || فرس احج ؛ اسب که خوی نکند یا سمهای پا بجای سُمهای دست نهد در رفتن . (منتهی الارب ).
احکلغتنامه دهخدااحک . [ اَ ح َک ک ] (ع ص ) سُم خراشیده . || کعب سوده . || آنکه زانوهای خود بر هم فروکوبد در رفتار. || مرد بی دندان . (منتهی الارب ).
کاحلغتنامه دهخداکاح . (ع اِ) سرکوه . بن کوه . کیح مثله . ج ، اکیاح و کیوح . (منتهی الارب ). وسعت کوه . (ناظم الاطباء).
پالایۀ بالاگذرhigh pass filterواژههای مصوب فرهنگستانپالایهای که بسامدهای بالای حد معینی را عبور میدهد و بسامدهای زیر آن حد را مسدود میکند اختـ . پابگ HPF