وجبلغتنامه دهخداوجب . [ وَ ] (ع ص ، اِ) شتر ماده ای که در پستانش فله بسته باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || مشک بزرگ از پوست تکه ٔ کوهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب
وجبلغتنامه دهخداوجب . [ وَ ج َ ] (اِ) به معنی بدست که به هندی اردو بالشت گویند. (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). شبر. (ناظم الاطباء). مقدار مسافت مابین خنصر و ابهام است در موقع با
وجبگویش کرمانشاهکلهری: weža/ begez گورانی: weža/ begez سنجابی: weža/ begez کولیایی: weža/ begez زنگنهای: weža/ begez جلالوندی: weža/ begez زولهای: weža/ begez کاکاوندی: weža/
بِـفرهنگ واژگان قرآنبه - در ( مثلاً در عبارت "فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً "معنی "در" می دهد :و در آن (وقت) در ميان جمعی (از دشمن) قرار گرفتند)
جُبِّفرهنگ واژگان قرآنچاه (جب به معناي چاهي است که سنگ بست نشده باشد يعني اطراف و ديوارهاش را با سنگ نچيده باشند ، و اگر سنگ بست باشد آن را بئر طوي گويند و غيابت گودالي را گويند که ا