وگرنهلغتنامه دهخداوگرنه . [ وَ گ َ ن َ ] (حرف ربط مرکب ) (از: و + گر مخفف اگر، + نه ) مخفف و اگر نه . والاّ : بده داد من زآن لبانت وگرنه سوی خواجه خواهم شد از تو به گرزش . خسروان
جگرنهلغتنامه دهخداجگرنه . [ ج َ گ َ ن َ ] (اِ) مرغی است از جنس کلنگ و نزدیک بگردن او پرهای دراز سیاه میباشد که سلاطین و خوانین بر سر زنند، و او را اخار بر وزن بخار گویند. (برهان
چرنهلغتنامه دهخداچرنه . [ چ ُ ن َ / ن ِ ] (اِ) لوله ٔ ابریق و آفتابه و سماور و جز اینها. در تداول مردم خراسان چُنَّد. (در اصطلاح اهالی فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه ).
چکرنهلغتنامه دهخداچکرنه . [چ ِ ک َ ن َ / ن ِ ] (اِ) مرغی است گردن دراز که او را کاروانک نیز گویند و به عربی مذکر او را کروای [ بر وزن انسان ] خوانند. (برهان ). کاروانک که مرغی گر
چگرنهلغتنامه دهخداچگرنه . [ چ َ گ َ ن َ / ن ِ ] (اِ) مرغی گردن دراز که آن را کاروانک نیز گویند. (آنندراج ). تلفظی از جگرنه و چکرنه . کاردانک . و رجوع به جگرنه و چکرنه شود.