گرمالغتنامه دهخداگرما. [ گ َ ] (اِ) مقابل سرما. حرارت . حرّ: تَهم ، سختی گرما. حَمیم ، گرمای سخت . دِف ء، دفاء، سَهام ؛ شدت گرما. صَیهَب ، شدت گرما و روز گرم . صَیهَد، شدت گرما.
گرمافرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ما، حرارت، گرمی، دما، تَف، تفت، لهیب سوزش آتش▼ نقطۀ جوش، نقطۀ ذوب، دمای ذوب منطقۀ حاره، آفتاب، خورشید، ظهر، جهنم آتشبازی ◄ مواد منفجره بخار، تب
جرمالغتنامه دهخداجرما. [ ] (اِخ ) نام قبیله ای است به حوالی کرمان که جنگجویان سرکشی داشته و اغلب با امرای آن در جنگ و نزاع بوده اند. و رجوع به تاریخ گزیده صص 642 و 643 و 712 شود
کرماکلغتنامه دهخداکرماک . [ ک ِ ] (اِخ ) دهی است از بلوک فاراب دهستان عمارلو از بخش رودبار شهرستان رشت . کوهستانی ، معتدل و مرطوب است و 120 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایرا
گرماجلغتنامه دهخداگرماج . [ ] (اِخ ) اسم طایفه ای از ایلات کرد است که در کرکوک سلیمانیه شهردوز سنجاق کوی حریر ساوجبلاغ مکری بانه مسکن دارد. این طایفه را بابان هم میگویند. (جغرافی
گرماوکلغتنامه دهخداگرماوک . [ گ َ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلارستاق . (ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 145).