وسیلهـ کیلومتر سفرvehicle kilometers of travel, VKTواژههای مصوب فرهنگستان1. در حملونقل جادهای، کل مسافت طیشده توسط تمامی وسایل نقلیه در یک محدوده و در یک بازۀ زمانی مشخص 2. در حملونقل عمومی، وسیلهـکیلومتری که در یک مسیر یا خط یا
رنجفرهنگ مترادف و متضادآزار، اضطراب، الم، اندوه، بلا، تعب، داء، درد، دشواری، زجر، زحمت، سختی، عذاب، غم، کد، گرفتاری، محنت، مرارت، مشقت، مصیبت، ملال، نکبت
رنجدیکشنری فارسی به انگلیسیaffliction, discomfort, distress, misery, pain, pathy _, rack, suffering, torment, torture, travail, tribulation