گرانجانفرهنگ مترادف و متضاد۱. پوستکلفت، حمول، سختجان ۲. بخیل، پست، لئیم ۳. پیر، سالخورده، کهنسال ≠ سبکروح
گرانجانلغتنامه دهخداگرانجان . [ گ ِ ] (ص مرکب ) کنایه از مردم سخت جان . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). بسیار مقاومت کننده در برابر چیزی . پوست کلفت . دیرپذیر : و بر کرسی گرانجان
گران جانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سختجان.۲. بسیار پیر و سالخورده.۳. شخص بینوا و بیمار و ازجانسیرشده.۴. خسیس.۵. لجوج.۶. کسی که همنشینی و سخن گفتنش بر دیگران ناگوار باشد: ◻︎ حریف گرانجان
گران انجاملغتنامه دهخداگران انجام . [ گ ِ اَ ](ص مرکب ) عبارت ذیل در سندبادنامه آمده : روزی صیادان پیلی وحشی گرفتند از این سبک گامی ، گران انجامی ، بادپایی . (سندبادنامه چ احمد آتش ص
گران انداملغتنامه دهخداگران اندام . [ گ ِ اَ ] (ص مرکب ) سنگین اندام . چاق . فربه . || خسته و کوفته از خواب یا اندوه .