گراهلغتنامه دهخداگراه . [گ َ / گ ِ ] (اِ) به معنی گرای که میل و قصد و رغبت باشد و امر به این معنی هم هست ، یعنی میل کن و رغبت نمای و میل کننده را نیز گویند. (برهان ) (آنندراج ).
راهفرهنگ مترادف و متضاد۱. جاده، سبیل، سلک، شاهراه، صراط، طریق، گذرگاه، مسلک، مسیر، معبر، ممر، منهاج، منهج، نهج ۲. روال، روش، شعار، شیوه، ، طرز، طریقت، طریقه، ، منوال، ۳. رسم، عادت ۴.
راهدیکشنری فارسی به انگلیسیalley, approach, course, door, esplanade, highway, means, option, passage, route, stripe, track, walk, walkway, way
کجراهلغتنامه دهخداکجراه . [ ک َ ] (ص مرکب ) منحرف . گمراه . (فرهنگ فارسی معین ). که راه کج دارد. بیراه . که بر صراطی مستقیم نباشد.