گرازندهلغتنامه دهخداگرازنده . [ گ ُ زَ دَ / دِ ] (نف ) از روی ناز وتکبر خرامنده و به راه رونده . (برهان ) : نوازنده بلبل به باغ اندرون گرازنده آهو به راغ اندرون . فردوسی .دل افروز
گرازندهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که از روی ناز و تکبر راه میرود؛ خرامنده: ◻︎ دلیری کند با من این نادلیر / چو گور گرازنده با شرزهشیر (نظامی۵: ۸۲۳).