بازدارندههای خوردگی فاز بخارvapour phase corrosion inhibitors, VPI, volatile corrosion inhibitors, VCIواژههای مصوب فرهنگستاندستهای از بازدارندههای خوردگی از ترکیبات آلی فرّار مایع یا جامد که فشار بخار بالایی در دمای محیط دارند و در فضاهای آببندیشده برای محافظت از فلزات در برابر خ
گرزهلغتنامه دهخداگرزه . [ گ ُ زَ / زِ ] (اِ) گرز که عربان عمود گویند. (برهان ) : چو من گرزه ٔ سرگرای آورم سرانتان همه زیر پای آورم . فردوسی .خنجر بیست منی گرزه ٔ پنجاه منی کس جز
گرزهلغتنامه دهخداگرزه .[ گ َ زَ / زِ ] (اِ) نوعی از مار است و بعضی گویند ماری باشد سبزرنگ و پرخط و خال و زهر او زیاده از مارهای دیگر است و هیچ تریاقی به زهر او مقاومت نکند. (جها
چرزهلغتنامه دهخداچرزه . [ چ َ زَ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ایست قدیم النسق از قرای طارم واقع در میان کوه و بیست وپنج خانوار سکنه دارد که بزبان فرس قدیم تکلم میکنن
چرزهلغتنامه دهخداچرزه . [ چ َ زَ / زِ] (اِ) بمعنی چرده است . پوست رو و بدن آدمی و حیوان . (آنندراج ) (غیاث ). پوست رو و تن آدمی . (ناظم الاطباء). چرده . چرته . || تیره رنگ مایل
کرزهلغتنامه دهخداکرزه . [ ک ِ رَ زَ ](ع اِ) ج ِ کُرز، بمعنی خرجینه ٔ شبان . (آنندراج ) (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به کرز شود.