رؤوملغتنامه دهخدارؤوم . [ رَ ئو ] (ع ص ) ماده شتر مهربان بر بچه و بر پوست آن . (ناظم الاطباء). شتر ماده ٔ مهربان بر بچه و بر آن پوست . (منتهی الارب ). || گوسپند انس گرفته که جا
روملغتنامه دهخداروم . (اِخ ) سوره ٔ سی ام از قرآن کریم ، مکیه . و آن شصت آیه است ، پس از عنکبوت و پیش از لقمان . (یادداشت مؤلف ).
روملغتنامه دهخداروم . (اِخ ) کوه معروفی است در بلاد واسعه ای که آن را به صورت بلادالروم آرند. (از معجم البلدان ). و رجوع به روم شود.
روملغتنامه دهخداروم . [ رَ ] (ع اِ) روم . نرمه ٔ گوش . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به روم شود. || (اصطلاح تجوید) حرکتی است خفی یعنی حرکتی را جهت تخفیف میان
روملغتنامه دهخداروم . [ رَ ] (ع مص ) خواستن و جستن . (منتهی الارب ). طلب کردن و خواستن چیزی را. (ناظم الاطباء). جستن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (یادداشت مؤلف ).