وسیلهـ کیلومتر سفرvehicle kilometers of travel, VKTواژههای مصوب فرهنگستان1. در حملونقل جادهای، کل مسافت طیشده توسط تمامی وسایل نقلیه در یک محدوده و در یک بازۀ زمانی مشخص 2. در حملونقل عمومی، وسیلهـکیلومتری که در یک مسیر یا خط یا
گرگنلغتنامه دهخداگرگن . [ گ َ گ ِ ] (ص مرکب ) مخفف گرگین . شخصی را گویند که صاحب گر باشد، یعنی علت جرب داشته باشد چه گن به معنی صاحب هم آمده است . (برهان ) (آنندراج ). اَجرَب .
گرگنلغتنامه دهخداگرگن . [ گ ُ گ ُ ] (اِ) دلمل باشد و آن غله ای است که هنوز خوب نرسیده و گاهی در آتش بریان کنندو خورند. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به کَرکَن شود.
گرگنلغتنامه دهخداگرگن . [ گ ُ گ ُ ] (اِ) ضابطه ولایت را گویند. (جهانگیری ). || (اِخ ) نام پهلوانی بود که افراسیاب به یاری پیران برای جنگ طوس و رستم فرستاد. (جهانگیری ).
گرگنفرهنگ انتشارات معین(گُ گُ) (اِ.) غله ای که هنوز خوب نرسیده باشد، و آن را گاه در آتش بریان کنند و خورند.
رؤونلغتنامه دهخدارؤون . [رُ ئو ] (ع اِ) ج ِ رون . (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) . رجوع به رون شود.