گستولغتنامه دهخداگستو. [ گ ُ ] (اِخ ) فرسخی کمتر میانه ٔ شمال و مغرب فرگ است . نصف بیشتر قریه و مزرعه گستواز موقوفات مدرسه ٔ منصوریه ٔ شیراز است . در وقفنامه ها و فرامین سلاطین
جستجوفرهنگ مترادف و متضاداستفسار، بررسی، پژوهش، تجسس، تفتیش، تفحص، جستار، سراغ، طلب، کاوش، کنجکاوی، کندوکاو، وارسی
چستفرهنگ مترادف و متضاد۱. تند، جلد، چالاک، چیرهدست، زرنگ، سریع، فرز ۲. استاد، ماهر ۳. محکم، استوار ۴. برازنده، موزون ≠ ناموزون