گسارندهلغتنامه دهخداگسارنده . [گ ُ رَ دَ / دِ ] (نف ) دهنده ٔ می . ساقی : می آورد چون هرچه بد خورده شدگسارنده ٔ می ورا بَرده شد. فردوسی .گسارنده ٔ باده و رود و سازسیه چشم گلرخ بتان
گسارندهواژهنامه آزادگساردن به معنی خوردن. می خوردن یا غم خوردن گسارنده یعنی خورنده. نوشنده گسار امر بگساردن است و ترکیب گسار با کلمات دیگر مثل غمگسار. باده گسار و می گسار
کسارندهلغتنامه دهخداکسارنده . [ ک ُ رَ دَ / دِ ] (نف ) گسارنده . به معنی کسار است که غم خورنده و باده خورنده باشد. (برهان ) (آنندراج ). خورنده . (ناظم الاطباء). || تحمل کننده . (نا
غمگسارندهلغتنامه دهخداغمگسارنده . [ غ َ گ ُ رَ دَ / دِ ] (نف مرکب ) بمعنی غمگسار. غمخوار. غمزدا : شده غمگسارنده شان هر دو زن گه این پایکوب و گه آن دست زن . اسدی (گرشاسب نامه ).رجوع ب
سازندهفرهنگ مترادف و متضاد۱. صانع ۲. بنا، معمار ۳. آبادگر ۴. مبدع، مبتکر، مخترع ۵. خلاق ۶. آفرینشگر، پدیدآوردنده ۷. کارساز، گرهگشا ۸. مفید، سودمند ۹. جاعل ۱۰. نوازنده ۱۱. تنظیمکننده
سازندهدیکشنری فارسی به انگلیسیarchitect, component, constituent, builder, fic _, constructer, constructive, constructor, creative, Creator, fabricator, fashioner, formative, generative, gene