گسارلغتنامه دهخداگسار. [ گ ُ ] (نف ) گذار باشد که از گذاشتن و امر به گذاشتن هم هست ، یعنی بگذار. (برهان ). رجوع به گساردن شود. || خورنده . خورنده ٔ غم و خورنده ٔ شراب نیز هست .(
گسارفرهنگ انتشارات معین(گُ) (پس .) پسوندی است که در ترکیب با بعضی واژه ها معنای خورنده می دهد. مانند: غم گسار، می گسار.
گسارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = گساردن۲. گسارنده (در ترکیب با کلمه دیگر): بادهگسار، میگسار، غمگسار، اندوهگسار.
جسارلغتنامه دهخداجسار. [ ج َس ْ سا ] (ص نسبی ) این کلمه منسوب است به جسری که بر بالای دجله است . (از لباب الانساب ).
جسارلغتنامه دهخداجسار. [ ] (اِخ ) در صورالاقالیم گوید: شهری کوچک است در باغستان (از دیار بکر و ربیعه ) و کوهستان ایشان زرع میکنند. (از نزهة القلوب ج 3 ص 103).