گسگرلغتنامه دهخداگسگر. [ گ َ گ َ ] (اِخ ) در شمال غربی رشت و از شمال محدود است به طالش دولاب ، از مشرق به مرداب ، از جنوب به فومن و از مغرب بماسال و شاندرمن . طول آن 12 و عرض آن
سؤرلغتنامه دهخداسؤر.[ س ُءْرْ ] (ع اِ) نیم خورده و پس مانده ٔ اطعمه و اشربه . (برهان ). بقیه ٔ چیزی و پس خورده . (منتهی الارب ). نیم خورده و پس خورده . (غیاث ). نیم خورده . (ج
سورلغتنامه دهخداسور. (اِ) نام درختی است که در جنگلهای گرگان در دو ناحیه ٔ نزدیکی علی آباد و دره ٔ کتول میان قرای نرسوو الستان موجود است . (از جنگل شناسی صص 250 - 257).
سورلغتنامه دهخداسور. (اِخ ) بعضی از افغانان که به این لقب مشهورند. (برهان ).قومی از افغانان به این اسم مشهورند. (جهانگیری ).
سورلغتنامه دهخداسور. (اِخ ) دهی است از دهستان دیزجرود بخش عجب شیر شهرستان مراغه . دارای 348 تن سکنه . آب آن از چشمه سارها. محصول آنجا غلات . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان ج
سورلغتنامه دهخداسور. [ س َ ] (ع مص ) اثر کردن شراب . (دهار) (از منتهی الارب ). || بدیوار برشدن . (المصادر زوزنی ) (دهار). بر دیوار برآمدن . (منتهی الارب ). || حمله آوردن شیر بس
کفشهایت را هرچه زودتر بپوش، تا برویم و او را پیدا(یش) کنیم.گویش اصفهانی تکیه ای: kawšed zütar darpuš tâ bešima nu(n) peydâ kerima. طاری: kawšhâd zü pâd ke, tâ bešim-o be-š-vüzim. طامه ای: kabšed zu vepuš, tâ bošim nu di-ye kerim. طر
همین امشب باید خودم را به شهر برسانم، برای این که برادرم را ببینم(اش).گویش اصفهانی تکیه ای: hamin emšev agi xom be šahr berasnun, tâ dadim bevinun. طاری: hamin amšev afdâ xom berasnun be šahr, tâ berayem beynun. طامه ای: hamin amšev peɹe xom b
دیده استگویش خلخالاَسکِستانی: vindaš دِروی: vinda.š شالی: vinda.še کَجَلی: vind.a.š.e کَرنَقی: vinda.še/â کَرینی: vinda.še/â کُلوری: vinda.šə گیلَوانی: vinda.še لِردی: vinda.šə