گپیلغتنامه دهخداگپی . [ گ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان میانکوه بخش چاپشلو از شهرستان دره گز، در 50هزارگزی جنوب باختری باشلو، سر راه شوسه ٔ عمومی قوچان به دره گز. کوهستانی ، معتدل و
گپیلغتنامه دهخداگپی . [ گ ِ ] (ترکی ، اِ) در ترکی ترجمه ٔ لفظ«مانند» آید که حرف تشبیه است . (آنندراج ) (غیاث ).
گپیلغتنامه دهخداگپی . [ گ ُ ] (اِ) کبی . کپی . بوزینه . (لغت فرس اسدی ص 530). حمدونه . میمون . قرد : خدای تعالی دو گروه را مسخ کرد و از بنی اسرائیل یکی از اصحاب المائده را خوک
پیلغتنامه دهخداپی . [ پ َ ] (اِ) دنبال . عقب . پشت . پس . دنباله . عقیب . اثر: پی او؛ دنبال او. بر اثر او : یکی غرم تازان پی یک سوارکه چون او ندیدم به ایوان نگار. فردوسی .برآش