گندیدگیدیکشنری فارسی به انگلیسیdecay, decomposition, fetidness, putrefaction, putrescence, rankness, rot, spoilage
گندیدگیلغتنامه دهخداگندیدگی . [ گ َ دی دَ / دِ ] (حامص ) گندگی . (آنندراج ). تعفن . عفونت . (ناظم الاطباء). رجوع به گندگی و تعفن شود. || پوسیدگی . (ناظم الاطباء).
گندیدگیputrefaction 2واژههای مصوب فرهنگستانتجزیه یا فساد میکربی بیهوازی مواد، بهویژه فراوردههای چربی مانند گوشت و ماهی، که با ایجاد ترکیبات بدبو همراه است
آب ندیدگیلغتنامه دهخداآب ندیدگی . [ ن َ دی دَ / دِ ] (حامص مرکب ) کیفیت و حالت چیز آب ندیده ماننده ٔ کرباس و سفال .
جنگ دیدگیلغتنامه دهخداجنگ دیدگی . [ ج َ دی دَ / دِ ] (حامص مرکب ) آزمودگی در جنگ . رجوع به جنگ دیده شود.