گهزنلغتنامه دهخداگهزن .[ گ َ زَ ] (اِ) یکی از افزار کفش دوزی است . (برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ سروری ) (ناظم الاطباء) : گمان برم [ که ] به زراقی و به حیله گری ز کلک و گهزن و سنگ
هزنلغتنامه دهخداهزن . [ هَُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش کهنوج شهرستان جیرفت دارای یکصد تن سکنه . محصول آن خرما است و آب آن از قنات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).
هزنوعلغتنامه دهخداهزنوع . [ هَُ ] (ع اِ) بیخ گیاهی شبیه طرثوث . (منتهی الارب ). و صحیح آن به راء مهمله و غین معجمه است . (از اقرب الموارد). رجوع به هرنوغ شود.
هزنبرلغتنامه دهخداهزنبر. [ هََ زَم ْ ب َ ] (ع ص ) زیرک تیزسر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || مرد بدخوی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
هزنبرانلغتنامه دهخداهزنبران . [ هََ زَم ْ ب َ ] (ع ص ) زیرک تیزسر. || مرد بدخوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).