گاسلغتنامه دهخداگاس . (اِ) در پهلوی صورت اصلی گاه و آن بمعنی سریر است و گویا مملکت سریر را نیز گاس میخوانده اندو به عربی السریر ترجمه کرده اند. سین بدل «ه » آمده است ، آماس ، آ
گاسلغتنامه دهخداگاس . (اِخ ) دهی است از دهستان درزآب بخش حومه ٔ شهرستان مشهد ، در 80 هزارگزی شمال باختری مشهد، واقع در 9 هزارگزی باختر راه مشهد به باشتین ، دره ، سردسیر. دارای
جاسکلغتنامه دهخداجاسک . (اِخ ) نام یکی از بخشهای پنجگانه ٔ شهرستان بندرعباس و واقع در جنوب خاوری آن شهرستان است . حدود آن بشرح زیر است : از شمال به بخش کهنوج و ازخاور به شهرستان
اسکلغتنامه دهخدااسک . [ ] (اِخ ) دهی است بزرگ [ بخوزستان ] ببراکوه نهاده و بر سر آن کوه آتشیست که دائم همی درخشد شب و روز و حرب ... رقیان آنجا بوده است اندر قدیم . (حدود العالم
اسکلغتنامه دهخدااسک . [ اَ ] (اِخ ) (چشمه ٔ ...) چشمه ٔ معدنی است در دماوند که آبهایش قلیائی و دارای بی کربنات و آهک و نمک منیزی و کلرور دوشو و کلرور دوپتاس (یک گرم و سه عشر در