گادلغتنامه دهخداگاد. (مص مرخم ، اِمص ) مخفف گادن : بداد و به گاد است میل تو لیکن بدادن سواری ، به گادن پیاده . سوزنی .|| (فعل ماضی ) ماضی گادن . (غیاث ). رجوع به گادن و گائیدن
ادلغتنامه دهخدااد. [ -َدْ] (ضمیر) -َد. در آخر صورت مفرد امر آید و افاده ٔ مفرد مغایب حال و استقبال کند: رود، کند، آید، شود.
ادلغتنامه دهخدااد. [ اَدد ] (ع مص ) آواز گردانیدن شتر در جوف . باندرون بازگردانیدن شتر ماده آواز خود را. ناله گردانیدن شتر. (تاج المصادر بیهقی ). || نالیدن . (زوزنی ). نالیدن
ادلغتنامه دهخدااد. [ اَدد / اِدد ] (ع ص ، اِ) کار دشوار و منکر. کار سخت و زشت . (منتهی الارب ): لقد جئتم شیئاً اِدّاً. (قرآن 89/19)؛ ای منکراً. || عجب . عجیب . شگفت . (آنندراج
رِنای هستهای ناهمگنheterogeneous nuclear RNAواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهرونوشتهای ناپیراستۀ ژنهای هستهای که توسط رِنابسپاراز II ساخته میشود اختـ . رِناس ناهمگن hnRNA