گابارهلغتنامه دهخداگاباره . [ رَ / رِ ] (اِ) غار و شکاف کوه . || (اِ مرکب ) گله ٔ گاو. (جهانگیری ) (برهان ). در گناباد، گاواره ، گله ٔ گاو و گوسفند را گویند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ
گابارهلغتنامه دهخداگاباره . [ رِ ] (اِخ ) کرسی کانتون لاند، از ایالت مونت دُمارسن فرانسه ، دارای 1230 تن سکنه .
ابارهفرهنگ انتشارات معین(اِ یا اَ رِ) [ ع . ابارة ] 1 - (مص م .) مایه خرمابن نر را به خرمابن ماده رساند ن . 2 - هلاک کردن . 3 - (اِمص .) اصلاح کشت و زرع .
کابارهلغتنامه دهخداکاباره . [ رَ / رِ ] (اِ) بعضی فرهنگهای اخیر این صورت را بمعنی غار و شکاف و جای تاریک آورده اند. این لغت همان «کاباره » با کاف فارسی است و با کاف تازی صحیح نمی
کابارهلغتنامه دهخداکاباره . [ رِ ] (فرانسوی ، اِ) میکده . دکان مشروب فروشی (شراب فروشی ). خرابات . حانوت . میخانه . شرابخانه .