کجاییلغتنامه دهخداکجایی . [ ک ُ ] (حامص ) کجا بودن . (فرهنگ فارسی معین ). || اَین َ. (فرهنگ فارسی معین ) : یکی اضافت و یکی کجایی که به تازی اَین َ گویند. (دانشنامه ٔ علائی ص 85).
گواییلغتنامه دهخداگوایی . [ گ ُ ] (حامص ) همان گواهی است . (آنندراج ). شهادت و گواهی . (ناظم الاطباء) : ز هر شمعی که جویی روشنایی به وحدانیتش یابی گوایی .نظامی .
اییلغتنامه دهخداایی . [ اَ ] (صوت ) کلمه ای برای اظهار کراهت از دیدن چیزی نامطبوع مانند پلیدی و جز آن . چه بسیار کریه است ! درزبان کودکان پلیدی بد. اخ . چقدر نامطبوع . (یادداشت
واییجلغتنامه دهخداواییج . (اِ) بر وزن بادیج به معنی وایج است که جفت و چوب بندی تاک انگور باشد. (از برهان ). رجوع به وایج شود : خوش آن دمی که نشینم ز آفتاب فراق به صحن گلشن وصلت ب