گاورنگلغتنامه دهخداگاورنگ . [ وْ رَ ] (ص مرکب ) گاومانند. بمعنی گاوپیکر است که گرز فریدون باشد و آن را بهیأت سر گاو میش از آهن ساخته بودند. (برهان ). اصل نام گورنگ . رجوع به همین
گاورنگفرهنگ انتشارات معین(رَ) (ص مر.) آنچه به هیئت گاو است . گرز (گرزة ) گاورنگ : گرز فریدون که سر آن به شکل سر گاو بود.
گاورنگفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مانند سرگاو؛ گاوسر.۲. (اسم) گاومانند؛ گاوسار.۳. (اسم) گرزی که آن را به شکل سرگاو ساخته باشند: ◻︎ بیامد خروشان بدان دشت جنگ/ به چنگ اندرون گرزۀ گاورنگ (فرد
اورنگفرهنگ مترادف و متضاد۱. پات، تاج، تخت، دیهیم، سریر، مسند ۲. خدعه، فریب، مکر، نیرنگ ۳. جلال، شان، شکوه، فر
اورنجلغتنامه دهخدااورنج . [ رَ ] (اِ) چوب خوشه ٔ انگور که انگور آنرا خورده باشند. (از برهان ) (ناظم الاطباء). اولنج . (برهان ).
اورنجلغتنامه دهخدااورنج . [ اَ رَ ] (اِ) گیاهی است از طایفه ٔ سلانه و در داروها بکار برند و تاجریزی و سنگ انگور و روپاس و به تازی عنب الثعلب خوانند. (از ناظم الاطباء) (آنندراج )
اورنگلغتنامه دهخدااورنگ . [ اَ رَ ] (اِ) تخت پادشاهان . (انجمن آرا) (برهان ). تخت پادشاهی . (ناظم الاطباء) (هفت قلزم ). سریر و تخت . (آنندراج ) : نهادند اورنگ بر پشت پیل کشیدند ش