گاوگل بانیلغتنامه دهخداگاوگل بانی . [ گ َ ] (حامص مرکب ) محافظت و نگهبانی گاو کردن . چوپانی گله ٔ گاو کردن .
یخچال بانیلغتنامه دهخدایخچال بانی . [ ی َ ] (حامص مرکب ) یخچال وانی . عمل و شغل یخچال بان . (یادداشت مؤلف ). رجوع به یخچال بان شود.
جأللغتنامه دهخداجأل . [ ج َءْل ْ ] (ع اِمص ) رفت و آمد. || (مص ) فراهم آوردن پشم را. || فراهم گردیدن پشم . (منتهی الارب ) (شرح قاموس ).
گاوگللغتنامه دهخداگاوگل . [ گ ُ ](اِخ ) دهی جزء دهستان انگوران بخش ماه نشان شهرستان زنجان ، واقع در 58 هزارگزی جنوب خاوری ماه نشان و 12 هزارگزی راه عمومی . کوهستانی ، سردسیر، دار
وأللغتنامه دهخداوأل . [ وَءْل ْ ] (ع اِ) جای پناه و رهایی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ملجاء.(المنجد). || (مص ) پناه بردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). پناه گرفتن . (من
خودبهنجارسازself-normalizerواژههای مصوب فرهنگستانزیرگروه H از یک گروه G که با بهنجارساز خود برابر است متـ . خودنرمالساز
خودمرکزیسازself-centralizerواژههای مصوب فرهنگستانزیرگروه H از یک گروه G که با مرکزیساز خود برابر است
بهنجارسازnormalizerواژههای مصوب فرهنگستانبرای زیرمجموعهای مفروض مانند H از یک گروه، زیرگروه متشکل از همۀ عنصرهایی مانند g از گروه که g-1Hg=H متـ . نرمالساز