گلینلغتنامه دهخداگلین . [ گ َ ] (ترکی ، اِ) در ترکی بمعنی بیوک و عروس : گلین خانم . گلین باجی . گلین آغا.
گلینلغتنامه دهخداگلین . [ گ َ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جنت رودبار بخش رامسر شهرستان شهسوار که در 46000گزی جنوب باختری رامسر واقع شده است . هوای آن سرد و سکنه اش 330 تن است
گلینلغتنامه دهخداگلین . [ گ ِ ] (اِ) بافته ای است رنگارنگ ، پارسی نیست و همان صحیفه ٔ مانی است که نقوش گوناگون داشته . (آنندراج ).
گلینلغتنامه دهخداگلین . [ گ ِ ] (اِخ ) نام دیهی است در حوالی ری که قلعه ٔ گلین داشته و منسوب بدانجا را گلینی میخوانده و کلین به کاف عربی همانا معرب آن باشد. و در قاموس گفته گلین
جلینلغتنامه دهخداجلین .[ ج ِ ] (اِخ ) یا جیرین از دیه های استرآباد رستاق است . رجوع به مازندران و استرآباد رابینو ص 170 شود.
کلینلغتنامه دهخداکلین . [ ک ُ / ک ُ ل َ / ک َ لی ] (اِخ ) منزل اول است از ری برای کسی که قصد خوار را داشته باشد.(از معجم البلدان ). دهی از دهستان فشافویه ٔ بخش مرکزی ری است که د