گلیزلغتنامه دهخداگلیز. [ گ ِ ] (اِ) در مازندرانی گلز (آب لزج دهن گاو) (فرهنگ نظام ). کردی غلز (بزاق ). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). آبی و لعابی را گویند که از دهن انسان و حیوان
لیزدیکشنری فارسی به انگلیسیfatty, greasy, lubricious, oily, slick, slider, slippery, slithery, unctuous
جلیزلغتنامه دهخداجلیز. [ ج َ ] (اِ) کمند. || (ص ) مفسد و غماز. (ناظم الاطباء) (برهان ). رجوع به جِلویز. شود.