گبتلغتنامه دهخداگبت . [ گ ِ ] (اِ) زنبور عسل . منج انگبین . نحل . زاوعسل . مگس انگبین . مگس عسل : دبر؛ گروه گبت انگبین . (منتهی الارب ) : گبت نادان بوی نیلوفر بیافت خوبش آمد سو
بتلغتنامه دهخدابت . [ ب َ ] (اِ) مرغابی و معرب آن بط است . (هفت قلزم ) (انجمن آرای ناصری ) (برهان قاطع) (آنندراج ). جوالیقی در ذیل بط آرد:بط پرنده ٔ معروف به قول ابن جنی بمناس
بتلغتنامه دهخدابت . [ ب َ ] (اِ)آهار جولاهگان را گویند یعنی آشی که بر روی کار مالند. (هفت قلزم ) (انجمن آرای ناصری ) (شرفنامه ٔ منیری ) (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). معرب
بتلغتنامه دهخدابت . [ ب َت ت ] (اِخ ) نام دهی است در عراق نزدیک راذان . (ناظم الاطباء). و از آن است احمد کاتب بن علی و عثمان فقیه بصری (منتهی الارب ) (آنندراج ). قریه ای شهرما