گیرانندهلغتنامه دهخداگیراننده . [ ن َن ْ دَ /دِ ] (نف ) نعت فاعلی از گیراندن . کسی که شمع یا آتشی یا چراغی درگیراند. افروزنده ٔ آتش یا شمع یا چراغ .آنکه آتش یا شمعی برافروزد و روشن
گیراندهلغتنامه دهخداگیرانده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) مقیدشده . اسیر گرفتار و به پای حساب آمده و قیدشده تا از او تحصیل زر کنند. (بهار عجم ) (آنندراج ). کسی که او را به اجبار جلب کنند ت
رویانندهلغتنامه دهخدارویاننده . [ ن َن ْ دَ / دِ ] (نف ) که رویاند. که نمو دهد. (فرهنگ فارسی معین ). آنکه برویاند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به رویانیدن شود.