گیالغتنامه دهخداگیا. [ گ َ ] (اِخ ) شهری است در هند که در ناحیه ٔ بهار و اوریسا در کنار رود فالگور یکی از شعب گنگ قرار دارد و سکنه ٔ آن 88000 تن است . صنایع ابریشم بافی آن معرو
گیالغتنامه دهخداگیا. (اِ) مخفف گیاه است که علف باشد. (برهان قاطع) (فرهنگ نظام ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (فرهنگ شعوری ج 2 ص 308). علف ستوران . (صحاح الفرس ). عل
یأجوجلغتنامه دهخدایأجوج . [ ی َءْ ] (اِخ ) یأجوج یا گگ به عقیده ٔ برخی از مورخان ارمنی سرزمینی در ارمنستان بوده است : ارکش اول (پادشاه ارمنستان ) از پدرش پیروی کرد و با اهالی پ
یأجوجلغتنامه دهخدایأجوج . [ ی َءْ ] (ع ص ) کسی که آتش برافروزد. (آنندراج ). و رجوع به یأجوج و مأجوج شود.
گویافرهنگ مترادف و متضاد۱. سخنگو، قایل، ناطق ۲. روشن، شیوا، صریح، واضح ۳. انگار، ظاهراً، گوئیا، گویی، مثلاینکه، محتملاً ۴. حاکی، مشعر، ≠ الکن، لال