گزارشگریلغتنامه دهخداگزارشگری . [ گ ُ رِ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل شرح کردن و تفسیر نمودن : گزارنده ٔ داستان دری چنین داد نظم گزارشگری . نظامی .چو زین گونه کرد آن گزارشگری . نظامی .و ر
گزارشگریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شغل و عمل گزارشگر؛ تهیۀ گزارش.۲. [قدیمی] شرح و بیان؛ تفسیر: ◻︎ گزارندۀ داستان دری / چنین داد نظم گزارشگری (نظامی۵: ۸۰۵).
گزارش پایانبَریcloseout reportواژههای مصوب فرهنگستانمجموعۀ اسناد و مدارک مربوط به فرایند پایانبَری پروژه
گزارشلغتنامه دهخداگزارش . [ گ ُ رِ ] (اِمص ) (از: گزار + ش ، پسوند اسم مصدر) (حاشیه ٔ برهان چ معین ). تعبیر خواب را گویند. (برهان ). و بیان امور گذشته . (آنندراج ) : همه خوابها پ