گزیلغتنامه دهخداگزی . [ گ َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس ، واقع در 142000گزی جنوب میناب ، سر راه مالرو جاسک به میناب . هوای آن گرم و دارای 2
گزیلغتنامه دهخداگزی . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ ارداک شهرستان مشهد، واقع در 11هزارگزی شمال مشهد و جنوب کشف رود. هوای آن معتدل و دارای 31 تن سکنه است .
گزیلغتنامه دهخداگزی . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهرنوبالاولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد، واقع در 54 هزارگزی باختر طیبات . هوای آن معتدل و دارای 131 تن سکنه است . آب
گزیلغتنامه دهخداگزی . [ گ َ ] (ص ) گزنده : به باد سرد توان کرد آتش حدثان که آتش حدثان همچو آتشی است گزی .منوچهری .
جزیلغتنامه دهخداجزی . [ ج ُ زَی ی ] (اِخ ) نام مردی . (منتهی الارب ). ابن جزی بلنسی است که رحلة ابن بطوطه را تلخیص کرده است . (از تاج العروس ).
جزیلغتنامه دهخداجزی . [ ج َزْ زی ] (اِخ ) محمدبن مروان بن ثوبان بن عبدالرحمان بن جزبن بکر. جد وی بکر باابی عبیده ٔ جراح به شام وارد شد. او از پدرش روایت کرد و ابن عفیر از وی رو
جزیلغتنامه دهخداجزی ٔ. [ ج َ ] (ع ص ) طعام جزی ٔ؛ طعام کافی و بسنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة).
جزیلغتنامه دهخداجزی . [ ج َزْ زی ] (اِخ ) محمدبن ادریس رازی حنظلی مکنی به ابوحاتم . وی از مردم قریه ای است به نام جز. او میگفت : «نحن من اهل اصبهان من قریة یقال لها جز». وی بسا
جزیلغتنامه دهخداجزی . [ ج َزْ زی ] (ص نسبی ) نسبت است به جز و آن نام جدی است که بدو نسبت کنند. و نام او محمدبن مروان بن ... بود. (از لباب الانساب ). و رجوع به جزی محمدبن مروان