گذرنامهلغتنامه دهخداگذرنامه . [ گ ُ ذَ م َ / م ِ ](اِ مرکب ) جواز. (مهذب الاسماء). جواز از بهر آمدن ورفتن . (صحاح الفرس ). مکتوبی باشد که در راهها بنمایند. (فرهنگ اوبهی ). جواز، نو
رایاگذرنامهe-passport, electronic passport, digital passportواژههای مصوب فرهنگستانگذرنامهای عادی که در داخل جلد آن تراشهای حاوی اطلاعات دارندة گذرنامه تعبیه شده است تا امکان جعل آن دشوارتر باشد متـ . گذرنامة زیستنگار biometric passport
گذرنامة ایمنیimmunity passportواژههای مصوب فرهنگستانسندی که نشاندهندة سلامت و ایمنی فرد پس از واکسن زدن یا بهبودی او از بیماری است متـ . گواهی ایمنی immunity certificate, recovery certificate, risk-free certifi