گذافلغتنامه دهخداگذاف . [ گ ُ / گ ِ ] (ص ) گفتار بیهوده . (آنندراج ). و مجازاً بمعنی هرزه و بیهوده . || (ق ) بسیار و بیحساب . (غیاث ) (آنندراج ). بهر دو معنی محرف «گزاف » است .
وذافلغتنامه دهخداوذاف . [ وُ ] (ع اِ) کیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ).آلت تناسل . (آنندراج ). ذکر و کیر. (ناظم الاطباء).
ذافنبداسلغتنامه دهخداذافنبداس . [ ف ِ ن ُ] (معرب ، اِ) داود انطاکی در تذکره گوید: آن را به مغرب مازریون گویند و هم مازره نامند. و آن گیاهی است با برگهای پهن و گلی سپید و حبی خردتر ا
ذافنوبداسلغتنامه دهخداذافنوبداس .(معرب ، اِ) و معناه بالیونانیة الشبیه بالغار یعنی فی ورقه خاصة و هذا النوع من النبات یعرفه شجار و الأندلس بالمازریون العریض الورق و بالمازر أیضا و