گشینلغتنامه دهخداگشین . [ گ ِ ] (اِخ ) در دوفرسخی شمالی باشت است . (فارسنامه ٔ ناصری گفتار دوم ص 271).
گشینواژهنامه آزادگشین اسم کردی-دارای معانی متعدد از جمله قبراق و سرحال-روشنایی-شعله ور شدن و برافروخته شدن آتش
گشینفرهنگ نامها(تلفظ: gašin) (گشن = خوب ، خوش ، با ناز راه رفتن + ین (پسوند نسبت)) ، (به مجاز) زیبا و دوست داشتنی .
جوشینلغتنامه دهخداجوشین . [ ج ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان دیزمار خاوری بخش ورزقان شهرستان اهر دارای 798 تن سکنه . آب آن از دو رشته چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زرا
چشینلغتنامه دهخداچشین . [ چ ِ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای قدیم النسق از قرای ابهررود زنجان و از دهکده های مشهور سره بند میباشد که در میان کوه واقع شده و 68 خانوا
چشینلغتنامه دهخداچشین . [ چ ِ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاربلوک بخش سیمینه رود شهرستان همدان که در 6 هزارگزی جنوب خاوری همدان و 3هزارگزی تفریجان واقع است . کوهستانی و سردسیر اس
کشینلغتنامه دهخداکشین . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بم پشت بخش مرکزی شهرستان سراوان . واقع در 55هزارگزی جنوب خاوری سراوان در 28هزارگزی جنوب راه فرعی کوهک به سراوان . آب آن