گئوشلغتنامه دهخداگئوش . [ گ ِ ] (اِ) در اوستا چهارپایان را گویند. || (اِخ ) نام فرشته ٔ پاسبان جانداران است . رجوع به فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود ج 1 ص 245 و 274 و 323 شود
جيشدیکشنری عربی به فارسیارتش , لشگر , سپاه , گروه , دسته , جمعيت , صف , نظامي , سربازي , نظام , جنگي , ارتشي
يُشَاقِّفرهنگ واژگان قرآنمخالفت و سرسختي و دشمني کند (از مصدر مشاقة و شقاق که مصدر باب مفاعله از ماده شق است،به معناي قطعه جدا شده از چيزي . مثلا ميگويند اين شاخه افتاده ، شقي از آن درخ
کرسیلغتنامه دهخداکرسی . [ ک ُ ] (ع اِ) تخت کوچک . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (آنندراج )(یادداشت مؤلف ). || تخت . عرش . سریر. اورنگ . (ناظم الاطباء). گاه . (مهذب الاسماء) : ه