گوناگوندیکشنری فارسی به انگلیسیassorted, checkered, different, diverse, miscellaneous, sundry, variant, varied, variegated, various
گوناگونلغتنامه دهخداگوناگون . (ص مرکب ) مرکب از گون + الف + گون ، بمعنی گونه گونه . جوراجور. از لون دیگر. جنس به جنس . انواع . (برهان قاطع). اقسام . (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). م
گوناگونلغتنامه دهخداگوناگون . [ گ َ / گُو نا ] (اِ) بوته ٔ خاری است که در کوهستان و جاهای کم هیزم سوختنی است . || لباس بلند زن که روی پیراهن پوشیده میشود. || لباده . (فرهنگ نظام ).
گوناگونفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ، متنوع، مختلف، جورواجور، قدونیمقد، الوان، رنگین، رنگارنگ▼، ملون، متلون، نقشونگاردار، مزیّن رنگینکمان بوقلمونصفت، متلون، دمدمی
چناچنلغتنامه دهخداچناچن . [ چ َ چ َ ](اِ صوت ) آواز و صدای تیر باشد که پی درپی بیندازند. (برهان ). صدای تیر را گویند که از پی هم بیندازند و آنرا شپاشاپ نیز گویند. (جهانگیری ). آو
ناگنجلغتنامه دهخداناگنج . [ گ ُ ] (نف مرکب ) ناگنجنده : و در دل برادران مشفق ناگنج و در چشم یاران ناصح حقیر نماید. (کلیله و دمنه ). رجوع به ناگنجیده و ناگنجنده شود.
ناوگونsynformواژههای مصوب فرهنگستانچینی که در بالاسو کاو و در پایینسو کوژ باشد، درصورتیکه لایههای چینخورده ترتیب چینهشناختی نداشته باشند یا هستة چین دارای سنگهای، به لحاظ چینهشناختی، جوان