گوهرچینلغتنامه دهخداگوهرچین . [ گ َ / گُو هََ ] (نف مرکب ) چیننده ٔ گوهر. بردارنده ٔگوهر از راه یا از روی زمین . برگزیننده ٔ گوهر. || کنایه از چیننده ٔ کلمات نغز و فصیح باشد.
گهرچینلغتنامه دهخداگهرچین . [ گ ُ هََ ] (نف مرکب ) مخفف گوهرچین . آنکه گوهر را جمع کند. غطاس . غواص . رجوع به گوهرچین شود.
جوهرگینstamp pad, ink-pad, estampe (fr.)واژههای مصوب فرهنگستانجعبهای کوچک حاوی بالشتک آغشته به جوهر * این معادل در برابر "استامپ" که در فارسی رواج یافته، ساخته شده است.
گوهرآگینلغتنامه دهخداگوهرآگین . [ گ َ / گُو هََ ] (ص مرکب )گوهرنشان . هرچیز که در آن جواهر نشانده باشند. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ) (مؤید الفضلاء). مرصع به گوهر. پر از گوه