گوالیدنلغتنامه دهخداگوالیدن . [ گ ُ دَ ] (مص ) (از: گوال + -یدن ، پسوند مصدری ) قیاس شود با بالیدن . هندی باستان ، وی + ورذ (نمو کردن ، رشد کردن ). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). با
گوالیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بالیدن؛ نمو کردن؛ رشد کردن.۲. (مصدر متعدی) اندوختن و جمع کردن: ◻︎ بزرگان گنج سیموزر گوالند / تو از آزادگی مردم گوالی (طیان: شاعران بیدیوان: ۳۲۰).
کالیدنلغتنامه دهخداکالیدن . [ دَ ] (مص ) بمعنی درهم شدن . (برهان ) (احوال و اشعار رودکی ص 1161) (از شعوری ج 2 ورق 252).پریشان شدن . (آنندراج ). آشفتن . ژولیدن : بهر دنیا تا بکی کا