گویترلغتنامه دهخداگویتر. [ گ َ ت َ ] (اِخ )دهی است از دهستان بیرون بشم بخش کلاردشت شهرستان نوشهر. واقع در 13هزارگزی جنوب خاوری حسن کیف و یک هزارگزی شوسه ٔ مرزن آباد به کلاردشت .
جیترلغتنامه دهخداجیتر. [ ج َ ت َ ] (ع ص ، اِ) مرد کوتاه بالا. (اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ).
یترونلغتنامه دهخدایترون . [ ی َ ] (اِخ ) یثرون . (به معنی فضل او) کاهن یا امیر مدیان و پدرزن موسی . (سفر خروج 2:18) (قاموس کتاب مقدس ).
چیتران تخمهلغتنامه دهخداچیتران تخمه . [ ت َ م َ ] (اِخ ) نام سرداری از طایفه ٔ سارگاتیا از معاصران داریوش هخامنشی و این پادشاه در کتیبه ٔ بیستون که به پارسی و عیلامی نوشته شده است وی ر