کوزیمولغتنامه دهخداکوزیمو. [ ک ُ م ُ ] (اِخ ) پیرو دی . نقاش ایتالیائی و از اهالی فلورانس (1462-1521 م .). آثار او در تمثال و همچنین نشان دادن صحنه های اساطیری درخشان و برگزیده اس
زیملغتنامه دهخدازیم . [ زَ ] (ع مص ) گفتن کلمه ای و به همان کلمه ساکت گردانیدن کسی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || یقال : لاازیم مکانی ؛ یعنی نخوا
زیملغتنامه دهخدازیم . [ ی َ ] (ع ص ، اِ) گوشت متفرق بهر موضع و پر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پراکنده از گوشت . امروءالقیس گوید : رقاقها ضرم و جریها خذم و لحمها
وزیملغتنامه دهخداوزیم . [ وَ ] (ع ص ، اِ) دسته ٔ تره و سبزی گردکرده . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || گوشت خشک سوسمار و ملخ و جز آن که
جزیمةلغتنامه دهخداجزیمة. [ ج َ م َ ] (اِخ ) ابن العابد مکنی به ابومحمد. ذکر او در سیرة عمربن عبدالعزیز آمده است . رجوع به کتاب مذکور ص 157 شود.