بالگرد شکاریattack helicopter, AHواژههای مصوب فرهنگستانبالگردی با طراحی ویژه که در آن انواع جنگافزار، بهمنظور تک و انهدام دشمن، به کار گرفته میشود
شاوشلغتنامه دهخداشاوش . [ وو ] (معرب ، اِ) دزی گوید که شاوش همان جاویش باشد. (دزی ج 1 ص 317). جاوش . جاویش . چاوش . چاووش . شاویش . رجوع به هر یک از کلمات فوق شود.
شاوشکانلغتنامه دهخداشاوشکان . [وَ ] (اِخ ) مصحف شاه و کان . (حاشیه ٔ اخبار الدولة السلجوقیه ص 7). نام قریه ای است در مرو و فاصله ٔ میان این محل و مرو چهار فرسخ است . (از معجم البلد
شأشاءلغتنامه دهخداشأشاء. [ ش َءْ ] (ع اِ صوت ) بمعنی شأشاء. (از اقرب الموارد). رجوع به شأشاء شود. || (ص ) خرما که دانه ٔ آن سخت شود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || خرماب