گوگرچینلغتنامه دهخداگوگرچین . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نیر بخش مرکزی شهرستان اردبیل . واقع در 37هزارگزی باختر اردبیل و 12هزارگزی شوسه ٔ تبریز به اردبیل . کوهستانی و معتدل و
چرگینلغتنامه دهخداچرگین . [ چ ِ ] (ص نسبی ) چرگن . چرکن . چرکین .شوخگن . شوخگین . رجوع به چرگن و چرکن و چرکین شود.
جرجینلغتنامه دهخداجرجین . [ ج ُ ] (اِخ ) نام موضعی به بطیحه بین بصره و واسط که راهی صعب العبور دارد. رجوع به معجم البلدان ذیل همین کلمه شود.
جرجینلغتنامه دهخداجرجین . [ ج ُ ](اِخ ) ابن میلاذجرد. کسی است که قریه ٔ جرجینجرد را بناکرده و بنام خود نامیده است . (از تاریخ قم ص 85).
گرگینلغتنامه دهخداگرگین . [ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین واقع در 16 هزارگزی قزوین . هوای آن سردسیر و دارای 248 تن سکنه است . آب آنجا از چشمه در بهار