یالالغتنامه دهخدایالا. [ یال ْ لا ] (صوت ) در تداول عامه مخفف «یااﷲ» است و آن به گاه شتاب کردن خواستن یا به شتاب کردن داشتن گفته شود: یالا، زودباش ! عجله کن ! و رجوع به یااﷲ ذیل
یالاپانلغتنامه دهخدایالاپان . (اِخ ) شهرکی است [به ماوراءالنهر ] . از وی تا لب رود پرک فرسنگی است و اندر وی سرای درم زدن است . (حدود العالم ص 116).
یالاقلغتنامه دهخدایالاق . (ترکی ، اِ) سگ چادر ترکمانان ، و یالاق از آن روی نامند که پاک کردن و شستن ظروف طعام آنان با وی است که با لیسیدن بجای آرد. (یادداشت مؤلف ).
یالان قورلغتنامه دهخدایالان قور. [ ق َ ] (اِ) قسمی درخت جنگلی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به موتال شود.
یالانجیلغتنامه دهخدایالانجی . (اِخ ) دهی است از دهستان مانه ٔ شهرستان بجنورد واقع در پانزده هزارگزی شمال خاوری مانه . دارای 108 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
یالاپانلغتنامه دهخدایالاپان . (اِخ ) شهرکی است [به ماوراءالنهر ] . از وی تا لب رود پرک فرسنگی است و اندر وی سرای درم زدن است . (حدود العالم ص 116).
یالاقلغتنامه دهخدایالاق . (ترکی ، اِ) سگ چادر ترکمانان ، و یالاق از آن روی نامند که پاک کردن و شستن ظروف طعام آنان با وی است که با لیسیدن بجای آرد. (یادداشت مؤلف ).
یالان قورلغتنامه دهخدایالان قور. [ ق َ ] (اِ) قسمی درخت جنگلی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به موتال شود.
یالانجیلغتنامه دهخدایالانجی . (اِخ ) دهی است از دهستان مانه ٔ شهرستان بجنورد واقع در پانزده هزارگزی شمال خاوری مانه . دارای 108 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
یالانچیلغتنامه دهخدایالانچی . (ترکی ، ص ) دروغزن . دروغگو. کاذب . لافی . دروغ باف .- یالانچی پهلوان ؛ (پهلوان دروغگو) آنکه دعویهای بی معنی کند. آنکه مدعی امری است و از عهده برنمی