چوبسایلغتنامه دهخداچوبسای . (نف مرکب ) ساینده ٔ چوب . که چوب ساید. || (اِ مرکب ) سوهان . (مهذب الاسماء). سفن . مسفن . (ملخص اللغات حسن خطیب ). (در اصطلاح نجاران ) سوهانی خشن که در
چوبفرهنگ مترادف و متضاد۱. تیر، ساقه درخت، کنده ۲. ترکه، چماق، خیزران ۳. شاخه بریده درخت ۴. هیزم، هیمه
چوبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی خته، هیزم، الوار، تیر گردو، ملچ، آبنوس، آلِش، ماهون، انواع چوب ◄ درخت▼
چوبگویش خلخالاَسکِستانی: ču دِروی: ču شالی: ču کَجَلی: ču کَرنَقی: ču کَرینی: ču کُلوری: ču گیلَوانی: ču لِردی: ču
مسفنلغتنامه دهخدامسفن . [ م ِ ف َ ] (ع اِ) تیشه ٔ چوب تراشی و آنچه بدان چیزی را تراشند. (منتهی الارب ). آنچه چیزی را بدان تراشند. (از اقرب الموارد). چوب سای و ماله ٔ بزرگ . ج ،
سوهانلغتنامه دهخداسوهان . (اِ) مخفف آن سوهَن . سان ساو. در اراک (سلطان آباد) «سن » مکی نژاد، طبری «سو» ، مازندرانی کنونی «سهن » . آلتی فولادی و آجیده که در ساییدن و صیقل کردن فلز
سفنلغتنامه دهخداسفن . [ س َ ف َ ] (ع اِ) پوست درشت از ماهی یا نهنگ و غیره که بر قبضه ٔشمشیر وصل کنند تا گرفت خوب شود. (غیاث ) (از آنندراج ). پوست درشت مانند پوست نهنگ و مثل آن
جنگل دستیابaccessible forestواژههای مصوب فرهنگستانجنگلی که برای برداشت چوب و سایر فراوردههای جنگلی قابل دسترسی است