همیشگیدیکشنری فارسی به انگلیسیaccustomed, abiding, agelong, all-time, constant, dateless, deathless, eternal, faithful, frequent, habitual, perennial, immortal, lasting, lifelong, open, perm
همیشگیلغتنامه دهخداهمیشگی . [ هََ ش َ / ش ِ ] (حامص ) مداومت و پیوستگی . (آنندراج ). دوام . دیمومت . (السامی ). || ازلیت . قدم . (السامی ). || (ق ) برای همیشه . دائما. به طور دائم
خُلْدِفرهنگ واژگان قرآنهمیشگی دير پا (از کلمه خلود به معناي برائت و دوري هر چيز از در معرض فساد بودن و باقي ماندنش بر صفت و حالتي است که دارد ، عرب هر چيزي را که زود فاسد نميشود با ک