ناشدهلغتنامه دهخداناشده . [ ش ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) نشده . انجام نایافته . || نرفته . مقابل شده . رجوع به شده شود : ای در جوال عشوه علی وار ناشده از حرص دانگانه به گفتار روزگا
ناشدلغتنامه دهخداناشد. [ ش ِ ] (ع ص ) طالب . (معجم متن اللغة). منادی کننده . طلب کننده . (فرهنگ نظام ).او را ناشد نامند به خاطر برداشتن آواز در طلب چیزی . (از المنجد). || شناسان
لَا تَکُونَفرهنگ واژگان قرآنتا نباشد(در عبارت "حَتَّىٰ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ " به دلیل حرف "حَتَّىٰ" آخر آن منصوب شده است)