موذیاتلغتنامه دهخداموذیات . (ع اِ) ج ِ موذیة. جانوران زیانکار. حیوانات آزاردار چون مار و موش و پشه . (از یادداشت مؤلف ) : ... لکن مسکن شیر و مار و دیگر موذیات که بر رفتن در وی دش
موریاتلغتنامه دهخداموریات . (ع ص ، اِ) ج ِ موریة. اسبهایی که از برخورد سمشان با سنگ آتش برمی آید. قوله تعالی : فالموریات قدحاً . (از ناظم الاطباء). و رجوع به موریة شود.
مولیاتلغتنامه دهخدامولیات . [ ] (اِ) (اصطلاح موسیقی ) گوشه ای است از شعبه ٔ نوروز خارا. (بهجت الروح تعلیقات ص 132).
خراسترلغتنامه دهخداخراستر. [ خ َ اَ ت َ ] (اِ) موذیات را گویند مطلقاً، چون : مار و عقرب و زنبور و مورچه و امثال آن . (برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ). مخفف خرفستر
تندبارلغتنامه دهخداتندبار. [ ت ُ ] (نف مرکب ) موذیات را گویند مانندشیر و پلنگ و مار و عقرب و زنبور و مورچه و امثال آن و هر جانوری که جانور دیگر را بخورد. (برهان ). سبع، مانند شیر
خاوللغتنامه دهخداخاول . [ وُ ] (اِ) مورچه را گویند که از موذیات است . (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج )(فرهنگ شعوری ج 1 ورق 372) (ناظم الاطباء) : از آرزوی قد چو سروت برا
رنجانیدنلغتنامه دهخدارنجانیدن . [ رَ دَ ] (مص ) رنجاندن . متعدی رنجیدن . رنج دادن کسی را. (آنندراج ). رنجیدن کنانیدن . آزردن . باعث اذیت شدن . (ناظم الاطباء). به رنج انداختن . ایذاء